ظروف و احکام مربوط به آن از آقای سیفعلی اکبری سرگروه عربی منطقه خواجه
|
ظروف و احکام مربوط به آنها |
تهیه وتنظیم: سیفعلی اکبری ؛ گروه آموزشی عربی متوسطه ی منطقه ی خواجه
ظرف یا مفعول فیه: عبارت ا ست از اسمی که برزمان و مکان وقوع فعل دلالت می کند ومعنای «فی» ازآن استنباط می گردد. ظرف دو نوع است:
الف- متصرف:اسمی است که گاهی ظرف و زمانی غیر ظرف «مبتدا ,فاعل ,مفعول و...» می آید مانند:«الیوم,الشّهر»
ب- غیرمتصرف:اسمی است که همیشه ظرف می آید؛مانند:«عند,قبل»
عامل مفعول فیه سه نوع است:
الف- فعل: مانند: "سافرتُ یومَ الجمعةِ"
ب- صفت: مانند:"أنا مسافرٌ یومَ الجمعةِ"
ج- مصدر: مانند:" یُعجِبُنی السَّفرُ لیلاً"
اسمهایی که نائب مفعول فیه می شوند:
- مصدر، مانند:« جئتُ طلوعَ الشَّمسِ»
- صفت،مانند: « نِمتُ طویلا ً»
- عدد، مانند:« سِرتُ خمسةَ أیّامٍ»
- اسم اشاره، مانند: « وَ قَفتُ تلکَ الناحیةَ»
- کُلّ وبعض، مانند: « ذهبتُ کُلَّ الیومِ أو بعضَ الیومِ»
1- «آنفاً»ظرف معرب ومتصرفی است که إعراب آن با توجّه به موقعیّتش در جمله تغییرمی کند,مانند:
«قالوا للّذینَ اوتوا العلم َ ماذا قال آنفاً »مفعول فیه یا ظرف زمان ,منصوب متعلق به قال.
« عُد إلی الکلامِ الآنفِ الذّکرِ» نعت ومجرور
2-« أبداً»ظرفی است که همیشه با تنوین و منصوب می آیدو اضافه نمی گرددو به دو صورت استعمال می گردد:
الف- با فعل منفی؛مانند :« إنّا لَن ندخُلَها أبداً »
ب- با فعل مثبت:« فَإنَّ نارَ جهنّم خالدین فیها أبداً » غالبا فعل ماضی قبل از آن نمی آید مگر اینکه تا مستقبل استمرار و ادامه داشته باشد.
3-« أوّلُ»چندین حالت دارد:
1)اسم معرب،به معنای« آغاز هر چیز» که إعراب آن با توجه به موقعیتش در جمله است؛
2)اسم تفضیل ، به معنای« پیش تر»که عیر منصرف بوده ،وإعراب آن با توجه به موقعیتش در جمله است ، مانند:« رأیتُ طالباً أوّلَ من زملائهِ » که« اوّلَ» نعت ومنصوب به فتحه است.
3) ظرف زمان ومعرب به معنای «قبل» که شرایط ذیل را دارد:
ا لف –اگر به اسم دیگری اضافه گردد، مانند:« علیٌّ یأتی أوّلَ الصّباح»
ب – اگر مضاف إلیه حذف و لفظش منظور گردد، مانند:« علیٌّ یأتی أوّلَ»
ج- اگر مضاف إلیه لفظاًو محلاً حذف گردد، مانند: « علیٌّ یأتی أوّلاً »
4) ظرف زمان ومبنی ، در صورتی که مضافٌ إلیه لفظاً حذف، ولی محلاً منظور گردد، مانند :
«علیٌّ یأتی أوّلُ»
4-«إذ»در جمله چند حالت دارد:
الف – ظرف به معنی (( حین)) و 4 نقش می پذیرد:
1- مخصوص زمان ماضی ومضاف إلیه آن جمله است،مانند: «فقد نصرهُ اللّهُ إذأخرجهُ الّذینَ کفروا»(إذ مفعول فیه یا ظرف زمان منصوب محلاًو «أخرَجَ» مضاف إلیه مجرور محلاً)
2- مفعول به : «واذکروا إذ کنتم قلیلا فکثّرکم»( إذ مفعول به محلا منصوب)اصولاً "إذ"در ابتدای آیات قرآن مفعول به برای فعل محذوف مثل «أذکر » است ، مانند :«إذ قالَ ربُّکَ...»
3- بدل از مفعول به : مانند: «و اذکر فی الکتابِ مریمَ إذ انتبذت من اهلها مکاناً شرقیاً» ( إذ بدل اشتمال ُ منصوب محلاً بالتبعیة من المبدل منه "مریم")
4- مضاف الیه : در صورتی که مضاف آن (حین –بعد،ساعة و...) باشد مانند :
( ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذهدیتنا)مضاف الیه محلاً مجرور
ب– حرف مفاجات : زمانی که (اذ ) بعد از کلمات( بینما وبینا) بیاید معنی مفاجات دارد. مانند
« بینماأنا اکتبُ إذ دخلَ صدیقی »(حرف مفاجاة لا محل له من الإعراب)
ج – حرف تعلیل : مانند(ضربتُ زیداً إذ سرقَ )
د- فقط ظرف زمان ، به شرط اینکه برای زمان آینده باشد مانند:« فسوف یعلمون إذ الأغلالُ فی أعناقهم » ( إذ مفعول فیه یا ظرف زمان منصوب محلاً متعلقه : یعلمون وجمله ی « الأغلالُ فی أعناقهم » مضاف إلیه مجرور محلاً)
5- «بین»اسم دائم الاضافه ای است که إعرابهای ذیل را می پذیرد:
الف- ظرف ومنصوب ، که مضاف الیه آن باید مثنّی یا جمع باشد ، ولی اگر مضاف الیه مفرد باشد باید معطوف گردد، مانند « جلستُ بینَ علیٍّ و حسنٍ » و اگر مضاف الیه زمان باشد ، ظرف زمان ، در غیر این صورت ظرف مکان است.
ب- مجرور به حرف جارّ ، مانند « خرجتُ من بینِ یدیهِ»
ج- با توجه به موقعیتش در جمله، اعراب می پذیرد، مانند: « تقطَّعَ بینُکُم »که "بینُ" فاعل و مرفوع است.
اگر "بینُ"تکرار شود هر دو مبنی بوده ،و حال وافع می شود، مانند «الدّرسُ مفهومٌ بینَ بینَ»( حال مفردة منصوبة صاحبها: الدرس، مووَّلة إلی المشتق تقدیره:«وسطاً»)
« بینَا» که از "بینَ"+« ا» (در حقیقت زمان محذوف) تشکیل شده، ظرف زمان غیر متصرفی است که لازم الاضافه ودر صدر جمله می آید و جمله ی بعد از آن مصاف الیه ومجرور است ، مانند :
« بینَا هو فی الجامعةِ إذ إلتقی بصدیقهِ» ( بینَا : مفعول فیه یا ظرف زمان منصوب محلاً متعلقه إلتقی)
بینَما "همچون «بینَا » خواهد بود ، مانند: « بینَما یذهبُ إلی الجامعةِ إذ إلتقی بصدیقهِ»
6- « إزاءَ»از اسمهای دائم الإضافه، به معنای (مقابل) می باشد که همیشه ظرف مکان منظور می گردد ودو حالت دارد:
الف- معرب ، اگر مضاف الیه آن ذکر یا از لحاظ لفظ ومعنی ، حذف شده باشد: « تکَلَّمَ الطّالبُ إزاءَ»
ب- مبنیّ، اگر مضاف الیه از لحاظ لفظ ونه معنی ، حذف شده باشد، مانند: « تکَلَّمَ الطّالبُ إزاءُ»
ظرفهای« تِجاه، تحتَ، تِلقاء، صددَ، حِیالَ، حذاءَ، ضحاءَ، قُبالةَ، قُدّامَ، خلال، یمینَ،مدّةًو...» همچون إزاءَ می باشد.
« إنتظرنی هنَیهةً» م فیه یا ظرف زمان منصوب
7-«لمّا»دو نوع است :
الف- حرف، که لمّای نافیه جازمه به معنی "لم" می آید ولی نفی آن شامل گذشته ای است که تا حال ادامه دارد، مانند: « قَطَفَ البستانیُّ العنبَ و لمّا ینضُجْ »
ب- اسم، که از ظروف غیر متصرّف مبنی وه معنای "زمانی که ، هنگامی که" است همیشه به جمله ی فعلیه ای اختصاص دارد که فعل آن ماضی باشد،مانند:« دخلتُ لمّا خرجتَ من المسجدِ»
8- « أمْس»دو حالت دارد:
الف – مبنی بر کسر: به شرط این که به معنای "دیروز" یعنی وز قبل از امروز وبدون «ال» و اضافه آمده باشد بنا براین با توجه به موقعیتش در جمله نقش می پذیرد ، مانند:
«مضَی أمسِ » فاعل ومرفوع محلّاً؛ « ذهبتُ أمسِ » ظرف زمان و منصوب محلاً
ب- معرب، در این صورت با"ال"،"تنوین"و اضافه می آید و به طور کلّی متصرّف است وبا توجه به موقعیتش در جمله نقش می پذیرد ، مانند:« مضَی أمسٌ» فاعل مرفوع (معنای آن گذشته است وروز بخصوصی منظور نیست) .
9-« قطُّ»ظرف زمان مبنی و غیر متصرّف است که بعد ازفعل ماضی منفی می آیدبه شرط انکه حرف نفی یا ادات استفهام ، قبل از فعل آمده باشد، مانند:
« مَا رأیتُکَ قطُّ » م فیه یا ظرف زمان منصوب محلاً، متعلّقه "رأیتُ"
10- «الآن» اسم مبنی است که غالباً ظرف زمان واقع می شود و گاهی حرف جری مانند« مِنْ، إلی، حتّی، مُذو منذ» قبل از آن می آید و محلاً مجرور می شود ، مانند : « ما رأیتُهُ حتّی الآنَ»
11-«اصلاً» در صورتی که بتوان قبل از "اصلاً" به معنای اساساً ، "فی" قرار داد، اسم منصوب علَی نزع الخافض و در جمله ی "لَم یضرِبهُ أحدٌ أصلاً" « اصلاً» مفعول فیه ، ظرف زمان است . در غیر موارد بالا باتوجّه به موقعیتش در جمله خواهد بود ، مانند :« هذَا أصلٌ»
«کنتَ أنتَ الرَّقیبَ أصلاً» مفعول فیه ، ظرف زمان منصوب متعلقه : محذوف
12- «حین» اسم دائم الاضافه و ظرف زمان است که دو حالت دارد :
الف) معرب و منصوب، مانند: « مَا أکثر الإخوانَ حینَ تعُدُّ هُم»» مفعول فیه ، ظرف زمان منصوب متعلقه : ( أکثر) یا « ذهبتُ حینَ المغرب»
ب) مبنیّ، به شرط این که مضاف الیه آن مبنی آمده باشد، مانند: « علی حینَ عاتبْتُُ المَشیبَ علي الصّبا» که مبنی بر فتح و محلا منصوب است.
13- « إذا»
الف –"إذا"ی فجائی برخلاف "إذا" ی شرطی است و همیشه بعد از آن جمله ی اسمیه می آید مانند ( خرَجنا فاذا ألاسدُ بالبابِ)
ب – إذا ظرفیه ی شرطیه :اسم ومضاف إلیه آن همیشه جمله ی فعلیه ای است که با ماضی
شروع می شود،مانند ( إذا أنتَ أ کرمتَ الکریمَ ملکْتَهُ) وگاهی فعل ماضی حذف می شود، مانند:
( إذا الشّمسُ کُوِّرتْ ) در اين صورت در إعراب الشّمس گفته می شود: « نائب فاعل مرفوع للفعل المحذوف تقدیره : کُوِّرتْ الشّمسُ و الجملة فعلیة ومضاف الیه مجرور محلاً »علت حذف فعل به سبب مفسَّر بودن آن است . زیرا " کُوِّرتْ " در آیه مبارک مذکور " مفسِّر " می باشد پس " مفسَّر و مفسِّر" با هم نمی آیند لذا باید اولی حذف شود.
ج- إذا غیر شرطیه : ( واللیل إذا یغشی) إذا : اسم من الاسماء اللازمه للاضافه غیر شرطیه
14- «حیث»اسم دائم الإضافه ، مبنی و ظرف مکان متصرّف است :
الف- به جمله ی فعلیّه اضافه می گردد، مانند: « ذَ هبْتُ حیثُ ذهبَ علیٌّ»
ب- به جمله ی اسمیّه اضافه می گردد، مانند: « ذَ هبْتُ حیثُ علیٌّ ذهبَ »
ج- گاهی با حروف« مِنْ،إلی ، فی وبِ» مجرور می گردد، مانند : « خرجَ مِنْ حیثُ أتَی »
15- « وسط»اگر حرف دوم کلمه ی " وسط" ساکن باشدیعنی « وَسْطَ» همشه مفعول فیه ،
« ظرف مکان » خواهد بود.
فهرست منابع و مآخذ
1- إبن هشام أنصاری،قطر الندی وبلّ الصدی، چاپ اول، قم ،إنتشارات سید الشهداء ،1409ق
2- بدیع یعقوب، إمیل، موسوعة الصرف والنحو، الطبعة الأولی، بیروت، دارالعلم للملایین 1988،م
3- تقیه، محمد حسن، روش نوین تجزیه وترکیب در زبان عربی ،چاپ سوم، قم ،دانشگاه قم 1383،ش
4- الشرتونی، رشید، مبادی العربیة ،قم، دارالعلم للمطبوعات، 1368ش
5- قربانی، روح اله، آموزش قواعد صرف ونحو، چاپ اول، قم، دارالعلم 1372ش
6- نجفی اسداللهی، أحمد، دروس دار العلوم العربیة، چاپ هفتم ،تهران، انتشارات دانشگاه، 1361ش