مبحث مستثنی از خانم رقیه ابریشم باف دبیر عربی ناحیه 3 تبریز
مبحث مستثني
ارديبهشت ماه 87
تهيه و تنظيم :
رقيه ابريشم باف
«دبيرستان امام خميني 2»
ناحيه 3 تبريز
بنام ذات اقدس احديت
سپاس بيكران از آن آفريدگاري كه بر بنده اش توفيق انديشه و تفكر عطا فرمود تا تمامي استعداد ها و ارزشهاي انساني را به منصه ظهور رساند.
اينك مي پردازيم به مطالبي مختصر پيرامون مبحث مستثني:
درباره مستثني گفته مي شود: آن عبارت است از اسمي كه بعد از إلّا و اخوات آن واقع مي شود تا ثابت بودن حكم مستثني منه مقدم نسبت به مستثني استنباط شود.
اخوات إلّا عبارتند از «لَيسَ، ِسوي، سِواء، غَير، عَدا، خَلا، حاشا، لايَكونُ، ماعَدا، ماخَلا، سِيَّما»
اقسام مستثني عبارتند از: 1) مستثني متصل 2) مستثني منقطع
مستثني متصل عبارت است از مستثنايي كه از جنس مستثني منه متعدد ما قبل خود و در حقيقت داخل در آن باشد سپس بواسطه إلّا و اخواتش از مستثني منه خارج شود مانند «جائني التَلاميذُ الّا سعيداً»
نكته: سعيد از جنس دانش آموزان بوده و بوسيله إلّا از ما قبل خودش كه دانش آموزان متعدد باشد خارج شده است و بايد منصوب باشد.
مستثني منقطع عبارت است از مستثنايي كه از جنس مستثني منه ما قبل خود نبوده و از جنس آن خارج است و بواسطه إلّا و اخواتش حكماً از ما قبل آن خارج مي شود مانند: «جائني التلاميذُ إلّا مِحفَظَتَهم» در كلمه محفظه مستثني است كه بعد از إلّا استثنائيه واقع شده و از جنس و داخل در مستثني منه ما قبل آن نيست.
اقسام مستثني از جهت اعراب بر چند قسم است: يا منصوب است يا مرفوع و يا مجرور و نصب آن يا واجب است يا جائز.
واجب النصب بودن مستثني در 5 مورد مي باشد.
1) در صورتي كه مستثني در كلام تام و موجب واقع شود
الف) كلام تام: به اين معني كه مستثني منه در جمله مذكور باشد
ب) كلام موجب: به اين معني كه در اول آن ادات نفي و نهي و استفهام نباشد بنابراين در مثالهايي كه داراي اين دو شرط باشد واجب است كه مستثني منصوب باشد اگر مرفوع ميشد حتماً بايد بدل از ما قبل باشد.
2) در صورتي كه مستثني منقطع باشد مانند: «جائني القومُ إلّا حماراً» كه مستثني منقطع و منصوب آمده و حمار از جنس قوم نيست در مستثني منقطع بنابر قولي فرقي نمي كند كلام موجب باشد يا منفي
3) در صورتي كه مستثني بر مستثني منه مقدم باشد مانند «ما جائني إلًَا اخاكَ اَحَدٌ» يعني «به جز برادر تو كسي پيش من نيامد» كه در اصل بوده است. «ما جائني اَحَدٌ إلّا اخاك» كلمه «اخاك» مستثني مقدم و منصوب مي باشد و چون يكي از اسماء سته است نصبش با الف بوده و « اَحَدٌ» مستثني منه مؤخّر است. و مقدم بودن مستثني فرقي نمي كند خواه كلام موجب باشد يا منفي، علت اينكه اين نوع مستثني نيز واجب النصب مي باشد اين است كه اگر مرفوع باشد حتماً بايد بدل باشد و هرگز بدل بر مبدل منه خود مقدم نمي شود و چون مستثني در اينجا مقدم است نمي تواند مرفوع باشد
4) اگر مستثني بعد از «عَداوخَلا» واقع شود «اكرَمتُ العلماءَ عَدا محمداً» و «آمَنَ المسلمونَ خَلا سعيداً» دو كلمه «محمد و سعيد» در دو مثال مذكور مستثني است و هر دو بعد از عَدا و خَلا منصوب مي باشند، مستثني بعد از عَدا و خَلا نرد اكثر نحويّون بايد منصوب باشد و يكي از 5 مورد واجب النصب خواهد بود.
بنابر رأي اكثر علماء كه قائل به نصب مستثني بعد از «عَدا و خَلا» هستند اين است كه هر دو فعل ماضي هستند و فاعلشان در خودشان مقدر است بنابراين مستثني بعد از اين دو فعل و فاعل، مفعول به خواهد بود و بعضي از نحويّون قائل به مجرور بودن مستثني شده اند كه به عنوان حرف جرّ ما بعد خود را جرّ داده اند.
5) در صورتي كه مستثني بعد از «ماخَلا و ماعَدا و ليس و لا يَكونُ» قرار گيرد منصوب مي شود مانند: 1) جائني المجاهدونَ ماعَدا خالداً 2) رأيت المسافرينَ لَيس سعيداً 3) اَقبَلَ المقاتلونَ لا يَكونُ أبافضلٍ
در جمله «ما جائني اَحَدٌ إلّا محمداً» و «إلّا محمد» نصب و رفع مستثني جايز است. اگر مستثني بعد از إلّا در يك جمله منفي باشد و مستثني منه هم در جمله ذكر شده باشد آنگاه در اين نوع مستثني ها دو صورت از جهت اعراب جايز خواهد بود 1) نصب 2) بدل بودن از ما قبل إلّا مانند: «ما جائني اَحَدٌ إلّا محمداً» و چون مستثني شبيه مفعول به است از اين جهت منصوب مي باشد.
در جمله «ما جائني اَحَدٌ إلّا محمدٌ» اگر مستثني بدل از مستثني منه و ما قبل إلّا كه «احد» باشد قرار گيرد و بدل از نظر حركت بايد با مبدل منه خود مطابق باشد و چون «احد» مرفوع است محمد هم بايد مرفوع باشد و لذا مرفوع آمده و اين نوع بدل، بدل جزء از كل است،زيرا محمد جزئي از مردم است و اصل مثال بوده «ما جائيني اَحَدٌ إلّا جاء محمدٌ»
در جمله ما جائني إلّا محمدٌ اعراب مستثني را طبق عوامل ما قبلش بيان مي كند يعني اگر كلام مُفَرَّغ باشد، مٌفَرَّغ: كلامي را گويند كه مستثني در كلام منفي يعني «نفي، نهي، استِفهام» باشد و در عين حال مستثني منه هم در جمله ذكر نشده باشد بنابراين هرگاه دو شرط منفي بودن كلام و نبودن مستثني منه در جمله اي جمع شوند آن وقت اعراب مستثني بر حسب جمله ما قبل إلّا خواهد بود گويا إلّا كاملاً در اين ميان بي كار است.
در جمله «ما جائني إلّا محمدٌ» فعل و مفعول مذكور است و فاعل مي طلبد كه «محمد» براي جائني نقش فاعل را دارد.
در جمله «ما رأيتُ إلّا محمداً» نصب كلمه محمد بر حسب عامل ما قبل إلّا است كه فعل و فاعل موجود است و مفعول به مي طلبد و نصب محمد به دليل مفعول بودن براي فعل رأيتُ مي باشد.
در جمله «ما مَرَرتُ إلّا بمحمَّدٍ» جرّ كلمه محمد بر حسب حرف جرّ «باء» بوده كه فعل لازم مَرَرتُ به آن متعدي شده است و وجه تسميه اين نوع مستثني ها به دليل فارغ و خالي بودن كلام از مستثني منه مي باشد.
در جمله «جائني الناسُ غَيرَ محمدٍ»، سِوي محمدٍ، سِواء محمدٍ و حاشا محمدٍ، مجرور بودن مستثني را بيان مي كند.
هرگاه مستثني بعد از اين چهار كلمه قرار گيرد چون سه كلمه اول از كلمات دائم الاضافه هستند مستثني بعد از آن مجرور مي باشد و حروف استثناي «حاشا» جزء حروف جرّ بوده و ما بعدش قهراً مجرور مي شود.
«غَير» اين كلمه اسم است و به عنوان ادات استثناء بكار مي رود بنابراين گاهي معرب و گاهي مبني است.
«سِوي» بعضي آن را مانند «غَير» مي دانند و برخي ظرف مكان و غير منصرف عنوان مي كنند.
«سِواء» مانند «سِوي» است إلّا اينكه اولي مقصور و اين ممدوده است
«حاشا» به نظر برخي حرف جَرّ است و مستثني باآن مجرور مي شود
اعراب لفظ «غَير» كه آيا «راء» را مفتوح يا مضموم يا مكسور كنيم در صورتي كه به عنوان ادات استثناء استعمال شود- كاملاً مانند اعراب آن اسمي است كه مستثني به إلّا شده است
علت معرب بودن كلمه «غَير» به اعراب مستثني به إلّا، اينكه پيوسته مستثني بوسيله «غَير» مجرور است چون مضاف اليه آن قرار مي گيرد
در كلمه «غَير» هست كه حتماً و وجوباً بايد منصوب باشد، هرگاه مستثني در يك جمله تام و موجب قرار گيرد وجوباً منصوب مي باشد مانند: «جائني القومُ غَيرَ محمدٍ» در كلمه «غَير» هست كه وجوباً بايد منصوب باشد و آن در صورتي است كه مستثني منقطع باشد مانند: «ما جائني الّا اخاك احدٌ» «اخا» به عنوان مستثني وجوباً منصوب است.
در جمله «ما جائني احدٌ غَير محمدٍ» كلمه «غَير» جائز است كه مرفوع يا منصوب باشد، چون اين مثال منفي و تام مي باشد و اگر خود «إلّا» در اين مثال به جاي «غَير» آمده بود در مستثني يعني «محمد» هر دو وجه نصب و رفع جايز مي شد.
1) نصب «محمد»: بنابر تشبيه به مفعول 2) رفع «محمد» بنابر بدليّت از ما قبل «إلّا»، بنابراين در لفظ «غَير» هر دو وجه جايز است.
در مثال «ما رايتُ غَيرَ محمدٍ» مستثني از نوع مُفَرَّغ بوده بنابراين مستثني بر حسب عوامل ما قبل معرب مي شود و چون «رأيتُ» فعل و فاعل است لفظ «غَير» را منصوب نموده اند به عنوان مفعول.
در مثال «ما مَرَرتُ بِغَيرِ محمدٍ» لفظ «غَير» مجرور است بدليل حرف جرّ «باء» ولي در جمله «ما جائني غَيرُ محمدٍ» «غَير» مرفوع است بنابر فاعل بودن براي «جاءَ»
گاهي لفظ «غَير» در اصل براي صفت تنها وضع شده مانند: «جائني رجلٌ غَيرُ محمدٍ» يعني مردي كه داراي اين صفت است غير محمد مي باشد و نيز لفظ «إلّا» در اصل براي استثناء وضع شده است نه براي صفت زيرا «إلّا» حرف است و اصل در حرف اينكه صفت نباشد اما گاهي بر خلاف اصل در صفت نيز استعمال مي شود مانند آيه شريفه:
«لَوكانَ فيهما الهه الّا الله لَفَسَدَتا» لفظ «إلّا» در اين آيه به معني غير و صفت استعمال شده است و نيز در آيه كريمه: «لا اله إلّا الله» إلّا به جاي غير آمده و به عنوان صفت استعمال شده است يعني «نيست الهي غير از الله».
نمونه اي از جملات استثناء
1- جاء التلامذهُ إلّا أخاك
2- حَضَرَ القومُ إلّا مواشيهم
3- لا يَقَعُ في السوء إلّا فاعله
4- قام القومُ إلّا زيداً
5- ما إحتَرَقَت الدارُ إلّا الثياب
6- مالي إلّا مذهبَ الحقِّ
7- جاءَ إلّا فَرَساً القومُ
8- لا يُعاقِبُ اللهُ الناسَ إلّا الأشرار
9- ما جائني مِن واحدٍ إلّا زيدٌ
10- لا رَجُلَ في الدار إلّا زيدٌ
11- ما قام إلّا زيدٌ
12- ما رأيتُ إلّا زيداً
13- ما مَرَرتُ إلّا بزيدٍ
14- قامَ القومُ سِوي زيدٍ
15- ما كَلَّمَني أحدٌ غير خالدٍ
16- لِكُلِّ داءٍ دواءٌ غَيرَ الحماقهِ
17- لا أتبعُ غَيرَ الحقِّ
18- تَظهَرُ الكواكبُ نهاراً غَيرَ النَّيرين
19- ضَرَبتُ القومَ حاشا الامير
20- أجاد الخطباءُ و لا سِيَّما زيدٌ
21- زرتمونا جَميعاً ليس أو لايكونُ أخاكم الصغير
22- قاموا سِواك
23- لا أُعاشِرُ مِن هذه المدينهِ سِوي أهل الفضل
24- سَعي أَحَدٌ في طلب العلم غَيرَ هذا الفتي