X
تبلیغات
گروه عربی استان آذر بایجان شرقی

گروه عربی استان آذر بایجان شرقی
علمی- تحقیقی-اطلاع رسانی 

                                                                                                                            

پيدايش شعر جاهلی

شعر جاهلی در باديه های نجد و حجاز و سرزمينهای پيوسته به آنها در شمال جزيرة العرب پديد آمد و رشدکرد. باديه همچون مدرسه ای بود که شاعران جاهلی در آن پرورش می يافتند . از اين شاعران برخی مانند امرؤ القيس کندی و حاتم طايی يمنی زادگانی بودند که  در شمال رحل اقامت افکنده بودند و برخی مانند مهلهل  و طرفه  و اعشی ( از ربيعه ) و نابغه  و زهير و لبيد ( ازمضر ) از اعراب عدنانی بودند و به همان سرزمين تعلّق داشتند.

باديه همواره  مهبط وحی شعر بود که احساس را رقيق می کرد  و دل  راصفا می بخشيد و شعرترجمان احساسات  افراد و زبان قبيله و طومار اخبار و سرگذشتهای آنان بود .[1]

اما شهرهای اميرنشين وحکومتهای حيره و غسّان در اثرسرگرمی سياسی و تماس با دولتهای بيگانه ی ايران و روم و فرهنگ و تمدّن آنها مجال الهام شعری نداشته و با آنکه شعرا را  به  دربار خود می کشيدند باز محيط مساعد و مستعدّی برای الهام و خيال و شعر درآنان وجود نداشت .[2]

شعر ، آيينه ی زندگی  بدوی  بود  و تصوير محيط  و  نحوه ی زندگی او را  منعکس می کرد و با  وجود به نبوغ  رسيدن شعرا در شهرها ، برجسته ترين شعرها از اهل  وَبَر ( چادرنشينان )  بود و جاهليان و دانشمندان  مسلمان  به  تقدّم شاعر قَرَوی يا مَدَنی  بر شاعر باديه اعتراف نکرده اند.[3]

وحی و الهام شعری درنزد اعراب قديم مقامی ارجمند داشت. اعراب معتقد بودند که هر شاعری شيطانی دارد که شعرش رابه اووحی می کندوبنابراين،شاعرازمنزلت رفيعی دراجتماع برخورداربودومقامش برترازمقام خطيب بود وتأثيرش بيشتر از او ، زيرا شعر بيشتر از نثر در خاطره ها جای می گزيند  و روايت آن برای  زبان آسان تر است.[4]

اعراب ، به غير از تولد يک پسر ، ظهور يک شاعر  و داشتن يک کرّه ماديان آرزوی ديگری نمی شناختند .[5] وبه  هنگام تولد يک شاعر درقبيله ای ،جشن ها می گرفتند و مهمانی ها می دادند وقبايل ديگربه ديدارشان می آمدند تا تولّدکسی را که به  زودی قبيله  را  با شعر خودش راهنمايی کرده و ازحيثيّت و شرافت آن دفاع خواهد کرد و مفاخرقوم خودرادرنغمه های خويش خواهد سرود و روح حماسه را در قوم بيدار خواهد ساخت، تهنيت گويند.[6]

شعر،آيينه ی تمام نمای زندگی عرب پيش از اسلام          

شعر ، سند و مدرک  فضايل  و معايب و انساب  و تاريخ اعراب  به شمار می رفت  و تمام معرفت و زندگی آنان  محسوب می شد.[7]

شعرعصر جاهلی ازآنجايی که بسياری ازحالات اجتماعی ودينی عربها و نيز طبيعت و خلق وخوی آنهاراتوصيف می کند  از مهمترين  منابع تاريخ  و تمدّن عرب آن روزگار به شمار می آيد. شعر اين دوره همچنين شناسنامه ی اخلاق،عادات ،ديانت وانديشه ی اعراب بود. نسب ها بوسيله ی آن محفوظ مانده وافتخارات به ياری آن شناخته شده است . به همين سبب ،شعر اين روزگار بسياری  از عادتها  و خصلت های عرب  جاهلی را در بر می گيرد و همانند آيينه ای سيمای زندگی آنها را در جنگ و صلح منعکس می سازد .                       

در حدود  دو قرن راويان شعر را به صورت شفاهی از نسلی به نسل ديگر منتقل کردند تا اينکه در دوره های بعد تدوين يافت .

با اينکه آنچه از شعر عرب جاهلی به دست ما رسيده  اندک  و اصالت آن محلّ ترديد است و تحت  تأثير عوامل دينی ،سياسی و نژادی از آفت جعل نيز در امان نمانده است،آنچه از اين اشعاربه دست مارسيده است خواه اصيل باشد يا مجعول ، جهت ترسيم زندگی عرب جاهلی   منبع اصلی شمرده می شود.[8]

عرب پيش از اسلام فقط در عرصه ی شعر تفوّق يافت و  بارزترين جنبه ی نبوغ  وی در آنجا زمينه ی شايسته ای برای تجلّی به دست آورد . دلبستگی بدوی  به شعر تنها نمودار فرهنگ او به شمار می آيد.[9] و به همين دليل عمر خطاب گفته است : «علم عرب شعر بود و دانشی درست تر ازآن نداشتند .»[10]

موضوعات و فنون شعر جاهلی

موضوعات شعر جاهلی مولود زندگی  و احوال طبيعی و اجتماعی او بود . مشهورترين اين موضوعات  ؛ وصف ، مدح ، رثاء ، هجاء ، فخر، غزل ، خمر، زهد و حکمت بود.[11]

غزل

غزل عبارت است  از ياد  ايّام جوانی شاعر و  توصيف زن  مورد علاقه اش .[12]  همچنين تعبيری است  از عاطفه ای اصيل در انسان يعنی عاطفه ی نياز جنسی .[13]

از مهمترين فنون و بارزترين و تأثيرگذارترين  موضوعات بر قلب  و نزديکترين موضوع  به طبيعت انسان فنّ غزل است که شعرا توجه زيادی به آن نموده ودرآن عواطف وخاطراتشان    را به ثبت رسانده اند.[14]

امّا در نزد اعراب جاهلی  به صورت فنّ مستقلّی نبود و هدفی از اهداف و اغراض متعدّدی بود که  قصيده ی آنها شامل آن هم می شد امّا حقّ صدارت داشت و شعرا  قصايد خود را با غزل آغاز می کردند.[15]

غزل ،سراسرزندگی شاعربدوی را پرکرده بود زيرا ازآسايش خيال بهره مندبود وزندگی اش درهرکوچ  و اقامت  به زندگی معشوق او پيوند می يافت . وقتی قوم  به جايی رحل اقامت می افکند، از ديدار وسخن گفتنش شادمان می شد ووقتی داعيه ی فراق پديدمی آمد دلتنگ   و دردمند می گرديد و همه چيز خاطره ی دلدار را در او زنده می کرد.در شعر به توصيفش می پرداخت و از اشتياقش نسبت به او سخن می گفت .

انواع غزل جاهلی

غزل جاهلی بر دو گونه است : غزل عفيف و غزل صريح  . مکان غزل عفيف که هم  از لحاظ معنی عفيف بود و هم از لحاظ لفظ، بيشتر باديه بود .  و شاعر عاشق کمتر نام محبوبش را در شعر با صراحت بيان می کرد.

خوب است بدانيم که غزل بيش ازآنکه درباره ی دختران گفته شود ، درباره ی زنان متأهّل و ازدواج کرده گفته می شد  واگر شاعر ، نام معشوقه اش رابا صراحت بيان می کرد او را از ازدواج با او منع می کردند و او را از قبيله اخراج می کردند و از خودشان می راندند .[16]

اين نوع غزل منحصر در يک زن  و  پر از اندوه و درد می باشد  .[17]  ويژگی آن ، پاکی شديد عواطف وآراستگی زيبای بيان است . شاعران  اين مکتب  را  « شاعران عُذری »  می نامند . اين نام از قبيله ی بنی عُذره که  در حجاز می زيستند اقتباس شده است . گويند شهرت بنی عذره از صداقت وخلوصشان درعشق برخاسته است . نيزگويند: « چون عاشق شوند ، ازعشق بميرند . » يعنی سبب مرگشان ، خود عشق است نه دست يافتن به معشوق .

اين معنی بعدها گسترش يافت و لفظ « عذری » برهرعشقی که از خصايص صداقت و پاکی برخوردار بود،اطلاق گرديد ؛ به همين جهت بسياری از شاعران اين مکتب ، بی آنکه به قبيله ی بنی عذره تعلّق داشته باشند، « عذری »  خوانده شدند . همانطورکه گفته شد هر شاعر عذری در اشعار خود تنها از يک يار که به عشقی لطيف و صادقانه وبی آلايش دوست دارد، سخن می گويد .

معروف ترين اصحاب غزل عفيف

از ميان شاعرانی که غزل عفيف می گفتند ، می توان جميل ( عاشق بُثينه ) ،  کُثَيِّر ( عاشق عزّه )   قيس  ابن  مُلَوَّح

(عاشق ليلی) را نام برد .[18]

بدوی که مکتب غزل صريح  را در پيش می گرفت  به  ذکر صفات جسمانی  بارز در زن می پرداخت . او به  زن  چاق ؛ آنکه  از برخاستن از زمين  ناتوان  باشد  مگر به کمک کنيزهايش ، علاقه داشت و چشمان سياه  و موهای  پر پشت و بلند ومشکی  و مجعّد وسر بيضی شکل با صورتی بلند و گردن بلند را می پسنديد .

و اهل شهرها به زن نازک اندام  قد بلند، علاقمند بودند و اين را در معلّقه ی امرؤالقيس می بينيم .« مُهَفْهَفَة بيضاء  غير مُفاضة  »[19]

همچنين آنان دوست داشتند که درراه رسيدن به زن،خود را در خطر بيفکنند ،پس زنی که دسترسی به  او مشکل بود و  توسّط نگهبانان و سواران  ماهر تيراندازی  محافظت  می شد ، برايشان  محبوب تر از زن مبتذل بود .  و در اين ميان  بدوی رسيدن  به  زن  را  از آسان ترين راه ترجيح می داد .

شاعر غزل عفيف ، خواه بدوی باشد يا حضری ؛ ميل به يک زن بر او غلبه می کرد وآسايش و بدبختی اش را در وجود او می يافت .[20]

معروف ترين اصحاب غزل صريح

از شاعرانی که غزل صريح  می گفتند ، می توان عمر ابن ابی ربيعه ، عبداللّه العَرْجی ، عبداللّه  ابن قيس الرُّقيّات ، حارث ابن خالد و أحوص را نام برد.[21]                                

آغاز غزل

شعرا غزلهای خود را بيشتر با ياد آثار باقيمانده از خانه های يار که بادها با آنها بازی می کردند وآهوان با اطمينان

از خالی بودن آنها ازسکنه درآنها گشت وگذارمی کردند ، آغاز می نمودند. [22]

همچنانکه « طرفة ابن عبد » در مطلع معلّقه اش می گويد :

                  لِخَوْلَةَ أَطْلالٌ بِبُـرْقَةِ ثَهْمَدٍ                   تَلوحُ کَباقي الوَشْمِ في ظاهِرِ اليَدِ [23]

يا زهير ابن ابی سلمی در مطلع معلّقه ی خودش می گويد:

                أَمِنْ أُمِّ أَوْفَی دِمْنَةٌ لَمْ تَکَلَّم                    بِحَوْمانَـةِ الـدَّرّاجِ فَالمُتَثَـلَّمِ [24]

و يا ابو عقيل لبيد در مطلع معلّقه ی خود آورده :

               عَفَتِ الدِّيارُمَحَلُّها فَمُقامُها                    بِمِنِـیً تَأَبَّـدَ غَوْلُها فَرِجامُها [25]

سپس به ذکرسفرها و انتقال وکوچ محبوبه ی خود که مجبور بود همراه خانواده اش در پهنای   جزيرةالعرب به دنبال آب و سبزه از جايی به جای ديگرکوچ کند ،می پرداختند . [26]

آنگاه چشمانشان پر از اشک می شد و تصوير يار سفرکرده و دور شده رابا وصف و تمثيل يا باذکرنام واقعی اش و يا باکنايه به ديگری (به خاطر شرم وحيا) برمی گرداندند .حارث ابن   حلّزه می گويد :

            لاأَرَی مَنْ عَهِدْتُ فيها فَأَبْکَی اﻟْ                 يَوْمَ  دَلْـهاً و ما يُـحيرُ البُـکاءُ [27]

سپس  با  قشنگترين  تشابيه  به ذکر زن  و توصيف  اعضای بدنش  و همچنين  خصوصيّات  و صفاتش از صورت سفيد و روشن و چشمان سياه  و دندانهای سفيد  و تيز  و قامت نيزه گون وکمر باريک و باسن بزرگ وساق های

همچون ستون خلخال بسته و ... ، می پرداختند .[28] همچنانکه در شعر طرفه می خوانيم :

               وَفي الحَیِّ أَحْوَی يَنْفُضُ المَرْدَشادِنُ                 مُظاهِرُ سِمْطَیْ  لُؤْلُؤٍ و زَبَـرْجَدِ       

                   وَ تَبْـسِمُ عَن أَلْمَـی کَأَنَّ مُنَوِّراً                     تَخَلَّلَ حُـرَّ الرَّمْلِ دِعْصٍ لَهُ نَدِی

               سَقَتْهُ  إِيـاةُ  الشَّمْسِ  إِلّا لِثـاتِهِ                           دُسِفَّ و لَمْ تَکـْدِمْ عَلَيهِ بِأَثْـمِدِ

               وَوَجْهٍ کَأَنَّ الشَّمْسَ أَلْقَتْ رِدائَها                       عَلَيهِ نَقِیِّ  اللَّـوْنِ لَمْ  يَتَـخَدَّدِ [29]

و عمر ابن کلثوم می گويد:

             وَ سارِيَـتَیْ  بِلَنْـطٍ  أَوْ رُخـامٍ                 يَـرِنُّ خَشـاشُ حَلْيِهِما رَنيـنا

               فَماوَجَـدَتْ کَوَجْدِ أُمُّ سَـقْبٍ                  أَضَـلَّتْهُ فَرَجَّـعْتِ الْحَنيــنا [30]

بهترين زنان آزاد ومرفّه آنهايی بودند که تا ظهر می خوابيدند،درخانه کار نمی کردند، به هنگام راه رفتن گامهای

کوتاه برمی داشتند و کند راه می رفتند ، شيرين زبان بودند و پشت سرهم صحبت می کردند و عفيف  و  راز دار

شوهر خود بودند . چنانکه قيس ابن خطيم می گويد :           

               تَنامُ عَنْ کِبـرِ شَأْنِـها، فَإِذا                 قامَتْ رُويـداً تَکـادُ  تَنْغَرِفُ [31]

و شنفری می گويد:

                 أُمَيْمَةُ لا يُخْزي نَثاها حَليلَها                  إِذا ذُکِرَ النِّسْوانُ عَفَّتْ وجَلَّتِ [32]

معشوقه ها طبق طبيعت زنان در همه ی اعصار  از پيری  و  نداری  مرد  بيزارند  و کراراً  مرد را  به بهانه ی گشاده دستی و ريخت و پاش به ملامت می گيرند . « علقمة ابن عبده » می گويد :

                  فَإِنْ تَسْأَلِونـي بِالنِّساءِ، فَإِنَّني                      خَبيـرٌبِأَدْواءِ النِّـساءِ طَبيـبُ

                إِذاشابَ رَأْسُ المَرْءِ، أَوْقَلَّ مالُهُ                 فَلَيْـسَ لَهُ في وُدِّهِنَّ نَصيـبُ [33]

وشاعران هميشه سعی می کردند بدگمانی محبوبه های خودشان رانسبت به پيری ازبين ببرند.   همانطورکه امرؤالقيس می گويد :

                 أَلا زَعَمَتْ بَسْبـاسَةُ اليَوْمَ إنَّني                     کبرتُ،وَأَنْ لايُحْسِنَ اللَّهْوَ أَمْثالي

              کَذَبْتِ!لَقَدْأُصْبي عَلَی المَرْءِعِرْسه                  وَأَمْنَعُ عِرْسي أَنْ يُزَنَّ بِها الخالي [34]

شعرا به ندرت به محبوب خود می رسيدند زيرا در صورت رسيدن به اوغزل تمام می شد وبه   وصف حسّی تبديل می شد که  اشتياق  و هيجان  درونی را  نه  در  شاعر  و نه در شنونده

برنمی انگيخت حتّی امرؤالقيس نيز با اينکه صاحب وصف حسّی برای زن است ، معلّقه اش را با گريه از ياد محبوب و منزلش شروع می کند آنجا که می گويد:

             قِفا نَبْکِ مِنْ ذِکْری حَبيبٍ و مَنزِلِ            بِسِقْطِ اللِّوَی بينَ الدَّخولِ فَحَوْمَلِ [35]

آنان از سختيها و رنجهايی که در راه رسيدن به  محبوب متحمّل می شدند سخن می گفتند ؛  محبوبی که احتمالاً  هرگز نمی توانستند به  او  برسند و تمام عمرشان را در اشتياق دائمی او به سر می بردند. [36]

ويژگيهای غزل جاهلی

در اينجا به ذکر چند ويژگی بارز بسنده می کنيم :

دراغلب غزل های جاهلی ، محبوب در حريم عفّت قرارگرفته است و دسترسی به او بسيار دشوار ومستلزم مواجه شدن باشمشيرهاست برخلاف محبوب غزلهای فارسی که بيشترمبتذل هستند و هرکسی می تواند به آنها راه يابد .

در غزل  جاهلی  ، شاعر بيشتر به واقعيّت می گرايد و بيانش بی تصنّع و خالی  از مبالغه است بر خلاف  غزل های فارسی که درآن ها واقعيّت دربيان احساسات،کم است فلذا تأثيرگذاری غزل   جاهلی چون از دل برخاسته بسيار بيشتراست ؛ البته مسلّم است که برای درک و فهم اشعارهرشاعری بايد به زبان شاعر تسلّط کامل داشت .

در  برخی از غزل های  فارسی ،  عاشق ، خودش را در نهايت درجه پست قرار می دهد تا جايی که خود را سگ کوچه ی معشوقه می نامد :

               سحرآمدم به کويت به شکاررفته بودی          توکه سگ نبرده بودی به چه کاررفته بودی؟ [37]  

امّاغزل جاهلی با وجود محتوای فطری اش،از سادگی تعبير درباره ی عشق شاعرخالی نيست  لکن درشعر اوعزّت نفس و امتناعی وجود دارد که او را ازخواری وبندگی و ساييدن چهره  بر پاهای محبوب بالا می کشد . [38]

 

 

 

                          

[ شنبه هشتم خرداد 1389 ] [ 12:6 ] [ گروه عربی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ جهت اطلاع رسانی و پل ارتباطی بین سرگروه هاو دبیران محترم عربی نواحی ومناطق با گروه عربی استان آذربایجان شرقی ایجاد شده است
لینک دوستان